تبلیغات
گروه سبحان - تفریحات تهران نشینان قدیم

گروه سبحان

بزرگ مردتاریخ

جستجو
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر
جعبه حدیث

اوقات فراغت تهرانى ها

مردم تهران به مناسبت فصل، برنامه خود را تغییر می‌دادند، یعنی اگر زمستان نبود یكی از جاهای دیدنی و گردشگاه، باغ وحش دوشان تپه كنار قصر فیروزه بیرون دروازه دوشان تپه (شرق تهران) بود كه با درشكه به آنجا می‌رفتند.

 «مهمانی دانگی» كه امروز آن را «پیك نیك» می گویند در روزهای تعطیل معمول بود،زیارت حضرت عبدالعظیم (ع) نیز در چهار فصل سال از جمله برنامه های لازم الاجرا به شمار می رفت. عامه مردم در خیابان ها و میدان ها و بازارچه ها پراكنده می شدند. مهمترین تفریح آنها در تعطیلات نشستن پای معركه مارگیرها، شعبده بازها، پهلوان پنبه ها، دراویش و پرده خوان ها و امثال آن بود.

تهران-ترنا بازی

ترنا بازی

ترنا؛ شال ، کمربند یا طنابی است که آن را دولا کنند و تاب دهند و ترنا بازی ، نوعی بازی دسته جمعی بوده که بین انواع تفریحات ، جاذبه بیشتری داشته و امکان شرکت در آن برای هر تعداد بازیکن وجود داشته و در هر مکانی هم قابل اجرا بوده است. بیشتر وقت مردها و پسربچه ها در روزهای تعطیل با ترنابازی می گذشت. در ماه رمضان و شب های بلند زمستان ، این بازی علاقه مندان بیشتری داشت و گاه تا سحرگاه مردم به بازی می پرداختند.

نحوه اجرای بازی به این ترتیب بود که ابتدا از میان داوطلبان شرکت در بازی ، دو نفر به عنوان استاد انتخاب می شدند و سپس یارگیری می شد و هر یک از استادها عده ای را به عنوان اعضای گروه خود انتخاب می کردند. آن گاه مربع بزرگی به وسیله گچ یا زغال روی زمین ترسیم می کردند و به تعداد بازیکنان کمربند داخل آن قرار می دادند. بعد به طریق قرعه ، گروهی که می بایست شروع کننده بازی باشد مشخص می شد و آن دسته داخل مربع قرار می گرفت و از همین جا بازی آغاز می شد. وظیفه افراد داخل مربع ، حفاظت از کمربندها بود و ضمنا باید از خود هم مواظبت می کردند تا افراد گروه دیگر نتوانند آنها را از مربع بیرون بکشند و علاوه بر این ، باید می کوشیدند تا افرادی را که خارج مربع بودند به داخل بکشند.

در مواردی که یکی از دو گروه موفق می شدند کسی را به داخل یا خارج مربع بکشند جای دسته ها با هم عوض می شد و بازی ادامه می یافت ، اما اگر آنهایی که بیرون مربع ایستاده بودند، موفق به ربودن کمربندی از داخل مربع می شدند، با کمربند ربوده شده به زدن افراد داخل مربع می پرداختند و هر چه تعداد کمربندهای ربوده شده بیشتر می شد، میزان ضربات وارده بر افراد داخل کادر افزایش می یافت و این وضع آن قدر ادامه پیدا می کرد تا یکی از افراد داخل مربع موفق شود بیرونی ها را بزند.

خربازی یا خر سواری

یکی از سرگرمی های جمعی مردم خربازی ( خرسواری ، یابو سواری ) بود و این بازی و تفریح منحصراٌ مخصوص داش مشدی های خوش پوش بود که برای سوار شدن بر خرهای معروف به خربندی و یا خرهای دولایی به خیابان علاءالدوله ( فردوسی ) می رفتند . در این خیابان ده ها خر کوچک و بزرگ همراه پالان های دیدنی و افسارهای مزین به برنج و نقره و گل میخ نقره کوبی شده و زنگوله های ریسه ای و پالان های مخمل و شال و ترمه و اطلس پرزرق و برق و دست و پا و بال و دم حنابسته و سم های سیاه شده و منگوله های زیبا آماده شده بود .

خربازها و یا یابوسوارها نیز لباس های جالبی می پوشیدند . مثلاٌ لباده های بلند از ماهوت و مخمل و رداهای رالی و کپنک های نمدی و شال های ابریشمی و گیوه های آجیره و ملکی و غیره و این خرسوارها در برابر چشمان صدها تماشاچی از حاشیه خیابان علاءالدوله و گاهی لاله زار بالا و پایین می رفتند.

تفریحات زنانه

در نظام اجتماعی تهران قدیم، زنان دارای نقش چندان فعالی در هیچیک از امور نبودند و به همین جهت جای چندانی در نداشتند جز آن دسته از زنان که با خانواده خود به زیارت اماکن متبرکه می رفتند.

زنان قاجار

 زنان هیچگونه وسیله تفریحی نداشتند، بلکه آنها هم دارای یک سری وسایل و امکاناتی برای پر کردن فراغت خود بودند که از آن جمله می توان به برگزاری مجالس روضه خوانی زنانه در منزل، شرکت در مجالس روضه خوانی و مجالس قرائت قرآن و حدیث اشاره نمود.

جز این رفت و آمدهای زنانه و دور هم نشستن در ساعات مختلف روز یکی از وسایلی بود که وقت زنان را پر می کرد و طی این نشست و برخاستهای زنانه، فرصت مناسبی بود تا زنان بتوانند طرز پخت انواع غذاها و شیرینی ها، شیوه تهیه ترشیجات و مرباجات و نحوه دوخت و دوز را از هم یاد بگیرند

بازار فالگیری و توسل به جادو و جنبل هم در بین زنان گرم بود . زنان فالگیر با مبطلات و محملات خود زنان ساده لوح را سر کیسه می کردند مقداری آت و آشغال به عنوان طلسم و بخت گشا و ... به آنها می فروختند. اما هر چه بود، زنان خانه دار از فالگیر ها استقبال خوبی می کردند. عده ای از فالگیران، فروشنده لوازم آرایش و جواهرات بدلی نیز بودند و به هر خانه ای که پا می گذاشتند علاوه بر فالگیری مقداری کالا نیز می فروختند که این زنان نزد عوام به کولی و غربتی شهرت داشتند و حداقل زیرو رو کردن بساط آنها جزو تفریحات زنان بود.

وقتی سینما آمد

سینما در بدو ورود به تهران تفریح خاص اعیان و اشراف بود و مردم عادی امکان استفاده از آن را نداشتند. خودداری خانواده ها از بردن کودکان به سینما و کنجکاوی و علاقه کودکان برای تماشای این پدیده جادویی امکان پیدایش جعبه نمایشی به نام شهرفرنگ را فراهم کرد که دارندگان آن با حرکت در کوچه ها و در برابر رقمی ناچیز عکس های رنگینی را که معمولا از پشت جلد مجلات خارجی جدا و به هم چسبانده شده بود به کودکان نشان می دادند. شهرفرنگ ، جعبه ای چوبی یا فلزی بود که یک یا چند عدسی بر بدنه یا بالای آن تعبیه شده بود و علاقه مندان می توانستند از طریق آن عکس های داخل شهر فرنگ را ببینند و صاحب این جعبه هم داستانی را که براساس عکس های داخل جعبه ساخته بود با صدای بلند برای بینندگان تعریف می کرد.



نوشته شده در شنبه 17 دی 1390 توسط گروه سبحان
مقام معظم رهبری

نویسندگان
نظر سنجی
ابر برجسب ها
آمار سایت
Blog Skin