تبلیغات
گروه سبحان - امام خمینی: من آقای خامنه‌ای را بزرگ کرده‌ام

گروه سبحان

بزرگ مردتاریخ

جستجو
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر
جعبه حدیث

مهرماه سال 1360 ایام برگزاری سومین دوره انتخابات ریاست جمهوری بعد از شهادت شهید رجایی بود. حضرت آیت الله خامنه‌ای یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری بودند که گروه‌ها و شخصیت‌های مختلف از ایشان حمایت کردند که روزنامه جمهوری اسلامی متعلق به حزب جمهوری اسلامی، اسامی این گروه‌ها را هر روز منتشر می‌کرد.

در تاریخ هشتم مهر ماه سال 1360، این روزنامه صفحه پنجم خود را به انتشار تصاویری از حضرت آیت الله خامنه‌ای اختصاص داد. نکته جالب در این صفحه عبارتی بود که از حضرت امام درباره حضرت آیت الله خامنه‌ای با تیتری درشت منتشر کرده بودند.

سرانجام روز جمعه دهم مهر ماه سال 1360 مردم با حضور حماسی آیت الله خامنه‌ای را به ریاست جمهوری برگزید.

 

 

آیت‌الله خامنه‌ای در گفت‌وگو با مسئول تبلیغات حزب جمهوری در سال 60؛

خاطره خواندنی از پاسخ قاطع امام به بنی صدر/ تحلیل جامع از ماجرای 7 تیر

حضرت آیت الله خامنه‌ای در مهرماه سال 1360 در مصاحبه با مسؤول تبلیغات حزب جمهورى اسلامی‌ پس از ارائه تحلیلی جامع از اهداف سه لایه استکبار جهانی از ترور شهید بهشتی و یارانش و همچنین توصیف شخصیت برجسته این شهید، این ادعا که نظام اسلامی با منافقین و گروه‌های خلقی که نیروهای انقلابی ‌می‌خواندند، مقابله می‌کند، پاسخ داد.

از جمله نکات خواندنی این گفت‌وگو، خاطره‌ای است که آیت الله خامنه‌ای از دیدار جمعی از سران نظام با امام نقل می‌کنند. که ایشان نقل این خاطره را با ابراز تاسفی این‌چنینی آغاز می‌کند. "متأسفانه این خاطره‌ها را براى این كه در تاریخ بماند نه ما نوشتیم و نه كسى آمد از ما بپرسد"

بخش‌هایی از این مصاحبه در ادامه آمده است:

می‌خواستم برای شهید بهشتی و یارانش نوحه سرایی کنم اما نشد

جناب آقاى خامنه‌ای شما فكر می‌كنید استكبار جهانى از این انفجار و جنایتى كه در دفتر مركزى حزب جمهورى اسلامی‌ مرتكب شد چه اهدافى را دنبال می‌كرد؟ تحلیل خودتان از این گونه اعمال غیرانسانى ضمن این كه چه نتایجى را استكبار از این رهگذر به دست آورده بیان فرمایید.

بسم الله الرحمن الرحیم با سلام بى پایان به ارواح همه‌ى شهدا به خصوص شهیدان عزیزى كه سرفصل جدیدى را در تاریخ انقلاب و ملت ما به‌وجود آوردند. پاسخ به این سؤال را به طور خلاصه عرض می‌كنم. اما قبل از آن كه به پاسخ این سؤال مخصوص شما بپردازم، باید احساسات بى شائبه‌ى خود را نسبت به این حادثه و دركى كه از این حادثه داشتم، فى الجمله و اشارتا عرض كنم.

من وقتى خبر وقوع این حادثه را شنیدم كه شاید نزدیك دو هفته از وقوع حادثه گذشته بود و به دلیل بى‌هوشى یا چیزى شبیه بى‌هوشى از هیچ جامطلع نبودم. لذا وقتى شنیدم این حادثه اتفاق افتاده و ما شخصیتى مثل برادر عزیز بزرگوار و عظیم الشأن خودمان مرحوم آیت الله دكتر بهشتى را در این حادثه از دست دادیم.

به نظرم رسید كه اگر گویندگان و نوحه‌سرایان و شاعران ما لااقل تا مدت‌هاى مدید بیانات حزن آور و دردآلود خودشان را نسبت به این حادثه بیان كنند و مرثیه سراى این حادثه‌ی بزرگ باشند جا دارد. چرا كه من این حادثه‌ی عظیم را بسیار با اهمیت می‌دانم.

عظمت این حادثه دو جهت دارد: یكى به خاطر شخصیت این شهیدان به خصوص كه در میان آنها چهره‌ی شهید آیت الله دكتر بهشتى مثل خورشیدى تابان می‌درخشد و دیگر به خاطر مقطع زمانى بسیار حساس وقوع این حادثه است كه مردم ما از یك كابوس وحشتناك سیاسى خلاصى یافته بودند و یك بختك بسیار زشت و مهیب از روى مردم برداشته شده بود و تازه مردم می‌خواستند با كشیدن نفسى راحت به وسیله‌ی مسؤولین كارها را به جریان طبیعى بیندازند و لذتش را ببرند و استفاده كنند كه این حادثه پیش آمد و به هر حال من خودم فكر می‌كردم اگر از بیمارستان بیرون آمدم، یك سخنرانى بكنم و آن طور كه به بعضى از دوستان هم گفته بودم، در این سخنرانى براى دكتر بهشتى و براى آن عزیزان نوحه سرایى كنم كه متأسفانه چنین فرصتى پیش نیامد و ممكن نشد. زیرا وقتى از بیمارستان خارج شدم همچنان حالم خوب نبود و آمادگى لازم براى شركت در آن چنان مراسمی‌را نداشتم. آن وقتى هم كه از لحاظ مزاجى بهبودى نسبى برایم حاصل شد اشتغالات زیاد این مسؤولیت جدید دیگر آن فرصت و امكان را به من نداد.

استكبار جهانى از این حادثه می‌تواند هدف‌هاى متعددى داشته باشد كه همه‌ی آن هدف‌ها در حقیقت هدف‌هاى مقدماتى و میانه است كه البته نهایى نیست. هدف نهایى استكبار جهانى فقط یك چیز است و آن عبارت از شكست دادن انقلاب ما به وسیله‌ی مأیوس نمودن و از میدان خارج كردن مردم است و با این هدف اساسى می‌خواهند انقلاب را كه در قالب جمهورى اسلامی‌متجلى است با هر كیفیت ممكن به آن ضربه وارد كنند و آن را مصدوم نموده از بین ببرند. اما هدف‌هاى میانه‌ی استكبار در واقع مقدمه‌ای بودند براى ضربه خوردن انقلاب كه هدف نهایى است و آنها چند چیز می‌توانند باشند كه من به یكى دو سه تا از مهم ترینش اشاره می‌كنم.

بهشتی از اول در صدر قرار داشت / اگرچه رییس نبود، اما گرداننده شورای انقلاب بود

به نظر من مهم‌ترین آنها این بود كه می‌خواستند جمهورى اسلامی‌ را از كارآمدترین شخصیت‌هایش تهى كنند. شما ببینید این 73 نفر كه در این حادثه از ما گرفته شدند، چه كسانى بودند. اولا در طلیعه و مقدم آنها كسى مثل آیت الله شهید بهشتى است كه بى شك در ایران از شخصیت‌هاى سیاسى طراز اول و مقدم بر همه بود نه در آن روزى كه شهید شد بلكه از اول در صدر قرار داشت. در شوراى انقلاب از ابتداى كار یعنى قبل از آن كه امام به ایران تشریف بیاورند و بعد از ورود امام و در زمان تشكیل دولت موقت ایشان یك عنصر محورى فعال در شوراى انقلاب بود و همه این مطلب را قبول داشتند. حال اگر كسى از افراد آن روز شوراى انقلاب این حقیقت آشكار را منكر بشود بى انصاف و ظالم است. آیت الله دكتر بهشتى در شوراى انقلاب می‌درخشید و در آن جا هم برجسته بود. البته همه‌ی آنها كه آن روز در شوراى انقلاب بودند - بعضى بحق و بعضى هم شاید به ناحق - داعیه داشتند اما هیچ كدام منكر این نبودند كه دكتر بهشتى شوراى انقلاب را اداره می‌كند یعنى در حالى كه مرحوم آیت الله طالقانى رئیس شوراى انقلاب و آیت الله شهید مرحوم دكتر بهشتى نایب رئیس بود اما عملا اداره كننده و گرداننده‌ی شوراى انقلاب دكتر بهشتى بود.

تا شهید بهشتی بود خیال راحتی داشتیم

در اهمیت شخصیت ایشان همین بس كه آمریکایى‌ها و دیگر سیاسیون دنیا وقتى به ایران و مسائل ایران نگاه می‌كردند در میان آن همه چهره‌هاى متداخلى كه در ایران هر كدام چیزى می‌گفتند و حرفى می‌زدند و داعیه‌ای داشتند، چشم خودشان را به چهره‌ی شهید مظلوم دكتر بهشتى می‌دوختند. اگر شما مرورى به خبرهاى خبرگزارى‌هاى آن روز دنیا بكنید خواهید دید كه آنها دكتر بهشتى را بحق شناخته بودند كه بازوى اصلى امام و محور اصلى حركت سیاسى و اداره‌ی سیاسى در كشور است. آن شهید مظلوم در همه جا كمك می‌كرد. من و آقاى هاشمی هر دو با مرحوم بهشتى استمرارا كار می‌كردیم و با هم بودیم و جلسات كارى مستمر و تمام نشدنى با هم داشتیم كه می‌شود گفت همه جا با هم بودیم. یعنى در شوراى انقلاب، در حزب، در رابطه با دولت و در رابطه با مسائل گوناگون. بعد از شهادت ایشان برادر عزیزمان آقاى هاشمی‌ غمگین و گریان گفت: "تا بهشتى زنده بود خیال راحتى داشتیم" و این واقعا مطلب حقى بود كه ایشان گفت چون تا این بزرگوار زنده بود ما در هیچ مسأله‌ای احساس نمی‌كردیم كه آن مسأله ممكن است به بن بست برسد و لذا درماندگى به نظرمان نمی‌رسید براى این كه شهید مظلوم بهشتى با سرپنجه‌ی تدبیر و خونسردى و با آن مغز فعال و مقتدرش كه در جمع بندى مسائل امتیازات بسیار داشت، مسائل را حل می‌كرد و ایشان یك چنین شخصیتى بود كه عرض كردم.

فكر نمی‌كنم مردم ما بدانند صادق اسلامی ‌چه كسى بود

اما بقیه‌ی 72 تن را هم وقتى كم و بیش هر كدام را نگاه كنید، شخصیت ممتازى بودند. در میان این 72 تن شما چهره‌ی شهید محمد منتظرى را می‌بینید كه یك چهره‌ی انقلابى و خستگى ناپذیر بود. این شهید عزیز از اول نوجوانى در كنار پدرش در زندان و در بیرون زندان بود. ایشان در خارج از كشور در خاورمیانه و در اروپا به فعالیت‌هاى خودش با تلاش پیگیر و خستگى ناپذیر ادامه داد. و در میان اینها چند چهره‌ی درخشنده‌ی كابینه امثال مرحوم شهید كلانترى و عباسپور یا قندى و فیاض بخش بودند كه هر كدام آنها واقعا با حضورشان كابینه‌ی دولت را رونق و جلا می‌دادند.

در میان اینها مبارزان قدیمی‌نامدارى چون شهید صادق اسلامی ‌و شهید درخشان بودند كه من فكر نمی‌كنم مردم ما بدانند صادق اسلامی ‌چه كسى بود و بتوانند بفهمند كه این مرد در طول 15 سال مبارزه یك لحظه آرام نداشت. اگر می‌بینیم كسى مثل شهید اندرزگو مثلا نام آور می‌شود و چهره‌ی برجسته اش در تاریخ مبارزات اسلامی‌ما می‌درخشد باید بدانیم امثال صادق اسلامی‌بودند كه امكان می‌دادند تا شهید اندرزگو به وجود بیاید و فعالیت كند. لذا یقینا در رتبه‌ی كار انقلابى صادق اسلامی ‌كمتر از اندرزگو نبود. شهید صادق اسلامی‌یك عنصر ممتاز و فعال با فكر و فداكارى بود كه همه چیز در راه مبارزه برایش وسیله بود تا به آن هدف انقلاب برسد.

همچنین شهید درخشان یا بعضى از برادران دیگر نظیر اینها كه ممكن است، الان اسم‌شان را به یاد نداشته باشم. بعضى از آن ها در حزب عناصر اصلى بودند مثل شهید حسنى كه همان حسن اجاره دار بود و وقتى مادرش را بعد از حادثه - با توجه به اینكه فرزند و دامادش هر دو را از دست داده بود آن گونه مصاحبه كرد – دیدم، دانستم واقعا جا داشته كه آن طور قوى و پرقدرت باشد. یا برادرمان مرحوم مالكى یعنى آن جوان فعال و خوش فكر كه از عناصر اصلى و عضو شوراى مركزى حزب بود یا آن‌هایى كه در مجلس بودند، امثال مرحوم دانش آشتیانى و مرحوم حسینى و مرحوم حقانى كه اگر بخواهم، اسم بیاورم اولا اسم‌شان به خاطرم نمی‌آید و ثانیا اگر هم به خاطرم بیاید طولانى می‌شود.

اما به هر حال هر یك از اینها یك عنصر واقعا فعال و زبده‌ای بودند ولى بعضى از آنها عناصر دولتى نام آور نبودند و در پرده كار می‌كردند مثل شهید موسوى كه براى آموزش و پرورش یك عنصر خوب و اصلى بود. و لذا اگر كسى فكر كند خواهد فهمید كه این جمع چقدر می‌توانستند براى پیشبرد و سازندگى انقلاب مؤثر باشند. بنابراین اولین هدف میانه‌ی ضدانقلاب و استكبار جهانى این است كه بازوهاى كارآمد این سرانگشتان فعال و مؤثر را از انقلاب بگیرند.

متأسفانه باید بگویم ضدانقلاب در رسیدن به این هدفش موفق شد و اینها را از ما گرفت. شما ببینید چقدر زمان لازم است تا در جامعه‌ی ما یك بهشتى یا یك محمد منتظرى یا یك عباسپور و یا یك اسلامی‌ به وجود بیاید. به هر حال آنهمه تجربه و آنهمه سوز انقلابى و سابقه، به آسانى به دست نخواهد آمد. واقعا در این مورد ما خسارت بردیم. ضدانقلاب متأسفانه موفق شد و من هر وقت خاطرات گذشته‌ی این عزیزان را به یاد می‌آورم، یعنى آن فداكارى‌هاى دوران پیش از انقلابشان را و یا شب و روز كار و فعالیت كردن دوران بعد از پیروزى انقلاب آنها را می‌بینم، واقعا از فقدان این عناصر مخلص و پاك متأثر می‌شوم.

هدف‌هایی که ضد انقلاب از ماجرای 7 تیر به آن نرسید

اما هدف‌های دیگرى هم ضدانقلاب داشت كه نه فقط به آن اهداف نرسید، بلكه آن چنان ناموفق شد كه تلخى آن فقدان‌های عظیم را یك مقدارى می‌توانیم جبران شده ببینیم. از هدف‌های دیگر استكبار ارعاب و ترسانیدن مردم بود كه شاید این محاسبه براساس محاسبات مادى تا اندازه‌ایهم درست بوده، چون اگر دقت كنید، خواهید دید كه در انقلاب‌ها معمولا چه كسانى فدا و قربانى می‌شوند. یعنى همان طور كه تجربه نشان داده و ما دیده‌ایم در انقلاب‌ها و در جنگ‌ها و در فعالیت‌های آزادی‌خواهانه معمولا افراد دست سوم و چهارم قربانى می‌شوند.

ضدانقلاب با خودش فكر كرده بود كه وقتى تعداد كثیرى از افراد دست اول ما را از بین برد، مردم مرعوب می‌شوند. اما در این جا بود كه محاسبه اشتباه از آب درآمد. زیرا خوشبختانه نه تنها مردم ما مرعوب نشدند، بلكه حضور خودشان در صحنه را چندین برابر كردند و احساسات‌شان نسبت به آینده‌ی انقلاب مضاعف شد و معرفت‌شان نسبت به این فداكاران عزیز چندین برابر بالا رفت. گرچه متأسفانه من به دلیل این كه بسترى بودم، نتوانستم در آن مراسم حضور داشته باشم و شركت كنم، اما فراموش نمی‌كنم كه من تازه از آن بیهوشى اول عمل جراحى به هوش آمده بودم شهید عزیز و برادر فقیدمان دكتر باهنر آمده بود به عیادتم و چون نمی‌توانستم حرف بزنم با اشاره سؤال كردم چه خبر است؟ ایشان گفت در بیرون مثل روزهاى اول انقلاب غوغاست و هیجان مردم همچون هیجان روزهاى اول انقلاب است كه من نفهمیدم براى چیست و تعجب كردم كه چرا این جور شده چون آن وقت قدرت ارتباط دادن مسائل را نداشتم. اما در عین حال كه یك حالت شبیه به بیهوشى و بیحالى داشتم فهمیدم حادثه‌ی مهمی‌اتفاق افتاده كه وضع مردم اینچنین عوض شده و این خود غلط بودن ارزیابى دشمن را نشان می‌دهد كه نه فقط مردم مرعوب نشدند بلكه با گذشت بیش از دو سال از انقلاب مردم مجددا برگشتند به آن گرمی‌و هیجان اول انقلاب. و همین عامل تلخى فقدان آن عزیزان را تا حدود زیادى جبران كرد.

برکات شهادت بهشتی و 72 یارش آن‌قدر برای کشور ما زیاد است که در مقایسه نمی‌گنجد

این درست است كه شهید دكتر بهشتى رفت و 72 نفر از زبده‌های ما رفتند، اما با این رفتن‌ها زمینه براى به وجود آمدن صدها 72 نفر فراهم شد. من به شما قول می‌دهم كسانى كه در زمان وقوع آن حادثه متولد شدند، در آینده بار سنگین این انقلاب را به دوش خواهند كشید و بدون شك بركات این شهادت بزرگ و دسته جمعى براى ملت ما و جامعه‌ی ما، به قدرى زیاد است كه در مقایسه نمی‌گنجد. بنابراین ضدانقلاب در این جا بكلى ناكام ماند.

اما اهداف دیگرى هم ضدانقلاب در این جریانات می‌تواند داشته باشد كه از جمله وانمود كردن عدم ثبات سیاسى ما به دنیاست، چون می‌خواهد بگوید ملتى كه نمی‌تواند از برگزیده‌ترین و بالاترین عناصرش نگهدارى كند، ثبات سیاسى ندارد. اما این هم خوشبختانه به عكس شد. یعنى با آمدن مردم در صحنه و با قدرتى كه امام براى پر شدن جاى مسؤولان سطح بالاى دولتى با سرعت به خرج داد - و هیچ كس فكر نمی‌كرد به این سرعت جاى آنها پر شود - ثابت شد كه ثبات سیاسى ما از همه‌ی كشورهاى مدعى ثبات سیاسى بیشتر است و در هیچ جاى دنیا كشورى وجود ندارد كه یك چنین رقم بالایى از مسؤولانش را قربانى بگیرند و به این سرعت و با این آسانى جایشان پر شود. و لذا در تحصیل این هدف هم ضدانقلاب خوشبختانه شكست خورد - كه ما امیدواریم در همه‌ی هدفهایش شكست بخورد.

لزومی ندارد ارتباط مستقیم شخصى بین بنى صدر و مثلا مأمور سیاى آمریکا وجود داشته باشد

شما در مطالبى كه به آنها اشاره كردید، فرمودید از جمله مسائل اصلى كه باید در این فاجعه به آن توجه كرد زمان وقوع حادثه است. یعنى درست آن زمانى كه یكى از مهره‌های استكبار جهانى از صحنه‌ی سیاست ایران كنار گذاشته شد و دیگر این كه روز قبل از وقوع حادثه آن ترور در رابطه با خود شما اتفاق افتاد، كه خوشبختانه مؤثر واقع نشد و الان در خدمت‌تان هستیم. بنابراین جناب عالى ارتباط بین ضدانقلاب داخلى و ضدانقلاب خارجى یعنى استكبار جهانى و آن عناصرى كه در ایران دست و پاى مذبوحانه می‌زنند را چگونه می‌دانید؟

ارتباط ضدانقلاب داخلى با استكبار جهانى همان ارتباط بنى صدر و رجوى با امریکاست و هیچ شكى نیست كه بنى صدر هدف‌های استكبار را در ایران تعقیب می‌كرد. ما در این تردیدى نداریم و بعلاوه شكی نیست كه رجوى هم هدف‌های استكبار جهانى را در ایران تعقیب می‌كرد، منتها هر كدام به نحوى. اما اگر شما تصور می‌كنید، تعقیب این هدف‌ها از ناحیه‌ی بنى صدر به صورتى است كه یك رابطه‌ی مستقیم شخصى بین بنى صدر و مثلا مأمور سیاى آمریکا وجود دارد یعنى او می‌گوید آقا بیا این كار را بكن یا آن كار را نكن لزومی‌ندارد چنین رابطه‌ای وجود داشته باشد.

لذا در مسأله‌ای مثل این حادثه‌ی بزرگ و این فاجعه كه اتفاق افتاد و در همه‌ی حوادث دیگر كه ضدانقلاب داخلى و استكبار جهانى با هم همدستى می‌كنند، قضیه به این شكل است كه استكبار جهانى هدفى را در ایران تعقیب می‌كند و آن هدف عبارت از واژگونى نظام جمهورى اسلامی‌ و انهدام انقلاب اسلامی‌است. چون می‌خواهند اسلام و هر چه وابسته و مربوط به اسلام است این جا نباشد. لذا براى این كه به هدف برسد از همه‌ی وسایل استفاده می‌كند از جمله از خواست‌ها و هوس‌ها و سركشى‌های شخصى افراد. زیرا وقتى عنصر بلندپرواز و جاه طلبى در داخل این انقلاب پیدا شود، كه على الظاهر عنصر خودى به حساب بیاید، این بهترین سرانگشت براى استكبار جهانى است و او را به طورى كه حتى گاهى خودش هم نفهمد، می‌كشانند به آن نقطه‌ای كه مورد نظرشان است.

شكى نیست كه هم منافقین به رهبرى رجوى هم لیبرال‌ها به برجستگى بنى صدر ضدانقلابند

من در این جا با استفاده از فرصت در پاسخ به خیلى از این سؤال كنندگان اعم از داخلى و خارجى كه سؤال می‌كنند و می‌گویند: شما این عناصر انقلابى را چرا در مقابل خودتان قرار دادید (منظورشان از عناصر انقلابى، منافقین و گروه‌های ضدخلقى دیگر است كه در مقابل جمهورى اسلامی ‌ایستادند و قیام كردند) و حق این بود كه شما این عناصر انقلابى را جذب می‌كردید، می‌گویم شما توجه ندارید كه این عنصر انقلابى نیست، چون انقلابى بودن در جامعه‌ای كه انقلاب در آن جا به ثمر رسیده و در یك حكومت متجلى شده، به این معنا نیست كه باز هم بنشینند، لفاظى كنند و اصطلاحات انقلابى به كار برند، بلكه معناى انقلابى بودن این است كه آن رژیم مولود انقلاب را حفظ كنند و در تداومش حراست داشته باشند. پس اینها در ایران هر چه هم داعیه‌ی انقلابى داشته باشند ضدانقلابند.

لذا هیچ شكى نیست كه هم منافقین به رهبرى رجوى هم لیبرال‌ها به برجستگى بنى صدر و هم بقیه‌ی گروه‌های خلقى و امثالهم ضدانقلابند، منتها بعضى از اینها ممكن است گرایش‌های سیاسى‌شان با گرایش‌های آمریکا مثلا فرق بكند، كه البته گرایش بنى صدر فرق نمی‌كند. اما بعضى از گروه‌ها على‌الظاهر طبق مطالبى كه خودشان ترسیم كردند و ذهنیتى كه به اصطلاح ارائه می‌دهند، امكان دارد گرایش سیاسى‌شان غیر آمریکایى باشد و مثلا به یك قدرت دیگرى گرایش داشته باشند، ولى در عین حال بهترین وسیله براى آمریکا همین‌ها هستند.

زیرا اینها گروه‌گرا و خودگرا هستند و مایلند خودشان و گروه خودشان سركار بیایند و زمام قدرت را به دست بگیرند. و لذا مایلند اسلام به این شكلى كه امروز در ایران ادامه پیدا می‌كند، ریشه‌اش قطع شود و آنچه را آینده‌ی خودشان است اعم از ماركسیسم و یا اسلام التقاطى همان سركار بیاید.

بنابراین كوشش می‌كنند تا جمهورى اسلامی‌یعنى همین حكومت كنونى مولود انقلاب را از بین ببرند و آمریکا هم به اینها كمك‌های محسوس و نامحسوس می‌كند. اینها هم به خیال خودشان مردرندى می‌فرمایند، یعنى كمك آمریکا را قبول می‌كنند و آمریکایى هم نمی‌شوند، اما غافل هستند كه آمریکایى شدن یعنى هدف آمریکا را تعقیب كردن و اینها كه الان علیه جمهورى اسلامی‌اقدام می‌كنند آمریکایى‌اند و التقاى بین ضدانقلاب داخلى و استكبار جهانى با ظرافت خودش به همین صورت است، یعنى هر دو با هم التقا پیدا می‌كنند و یكى می‌شوند و لذا اهداف‌شان در ایران اهداف آمریکایى‌ها و استكبار جهانى و اهداف غرب است كه كلا به وسیله‌ی بسیارى از گروه‌های على الظاهر شرق‌گرا در ایران پیاده می‌شود. در این حادثه هم یك چنین چیزى بود كه البته من نمی‌توانم یقین داشته باشم حتما دستگاه‌های اطلاعاتى آمریکا در طرح ریزى این حادثه دست داشتند. گرچه ممكن است داشته باشند و رد هم نمی‌كنم، ولى می‌توانم فرض كنم كه آنها دخالت مستقیم نداشتند اما غیر مستقیم اینها را كشاندند به یك چنین تصمیم و موضعى كه به آنها تفهیم شود.

بله، تا دكتر بهشتى هست، شماها به حكومت نمی‌رسید

بله، تا دكتر بهشتى هست، شماها به حكومت نمی‌رسید یا مثلا تا وقتى این عده و این جمع در ایران در صحنه‌ی سیاست هستند ممكن نیست شما راهى به دستگاه دولت پیدا كنید پس باید اینها از بین بروند. و با فرو كردن این حرف ها به گوش سران و پیش‌روان آن گروه‌های منحرف خواستند آنها را بكشانند به این فكر و این نقطه كه خوب است، دكتر بهشتى و امثال او را از میان بردارند.

لذا بعد از شهادت مرحوم رجایى و باهنر، بنى صدر در پاریس اعلام كرد در ایران چند نفرى بیشتر نبودند كه از آن چند نفر عده‌ای از بین رفتند و به این ترتیب چندتاى دیگر باقى ماندند كه آنها هم باید از بین بروند تا به تعبیر او امام ( كه البته این كه می‌گویم امام تعبیر من است والا او با تعبیر اهانت آمیزى از امام اسم آورده بود كه من نمی‌خواهم از آن تعبیر استفاده كنم ) بدون وسیله بماند و وقتى بدون وسیله ماند به ما متوسل خواهد شد.

در این تحلیل دو غلط هست و ایشان با این صحبت دو غلط كردند، یك غلط این كه فكر می‌كرد واقعا افراد زبده و كارآمد همین چند نفرند كه باید از بین بروند و غلط دوم كه بزرگ‌تر از غلط اول است، تصور انعطاف و نرمش در امام است. یعنى خیال می‌كرد امام با از دست دادن این چند نفر به آنها متوسل خواهد شد. حال این كه یك وقتى را من در خاطر دارم خدمت امام رسیدیم كه این هم یكى از خاطره‌های جالب است اما متأسفانه این خاطره ها رابراى این كه در تاریخ بماند نه ما نوشتیم و نه كسى آمد از ما بپرسد.

در آن روز معروفى كه خدمت امام رسیده بودیم ما یعنى مرحوم دكتر بهشتى و آقاى هاشمی‌رفسنجانى و مرحوم باهنر و بنده و آقاى موسوى اردبیلى كه در آن وقت بنى صدر هم بود امام فرموده بودند آقاى مهندس بازرگان هم بیایند. در آن جلسه كه قرار بود راجع به اختلافات‌مان آن‌جا صحبت بشود و از جمله حرف‌هایى كه آن جا امام خطاب به بنى صدر (چون بنى صدر گفت بگذارید من جنگ را به پایان برسانم بعد می‌روم كنار) فرمودند این بود كه این خیال اشتباه است كه اگر تو نباشى، جنگ به پایان نمی‌رسد. تو اگر بروى كنار من خودم جنگ را تمام می‌كنم. و در یك جا هم كه صحبت از اداره‌ی كشور بود امام فرمودند: اگر همه‌ی شما بروید كنار، من خودم كشور را اداره می‌كنم.

و این یك واقعیتى است كه اگر همه‌ی ما نمی‌بودیم و الان هم نباشیم امام می‌تواند كشور را اداره كند. و لذا امام با نیروى مردم و با بازوى نیرومند عناصر مردمی ‌در اداره‌ی كشور درنمی‌ماند، و در حقیقت چه بسیار از عناصر مؤمن و مخلص و فداكارى هستند كه حاضرند در خدمت انقلاب و در خدمت اهداف امام قرار بگیرند. و لذا این تصور كه حالا امام به افراد ضدانقلابى از قبیل بنى صدر متوسل بشود غلط محض است. اما متأسفانه تصور آنها این بود كه اگر حالا مثلا دكتر بهشتى و امثال او شهید شدند و از بین رفتند دیگر انقلاب به زمین خواهد ماند و این تصور نتیجه‌ی القایى بود كه به آنها می‌شد و آنها هم به فكر افتادند این فاجعه را به وجود بیاورند و ارتباط استكبار جهانى با ضدانقلاب در تحقق این هدف ها و این روش هاست كه گفته شد.

 

مقام معظم رهبری

نویسندگان
نظر سنجی
ابر برجسب ها
آمار سایت
Blog Skin